عاشقي از فرت عشق آشفته بود
بر سر خاكي به زاري خفته بود
رفت معشوقش به بالينش فراز
ديد او را خفته از خود رفته باز
رقعه اي بنوشت چست و لايق او
بست آن بر آستين عاشق او
عاشق از خواب چون بيدار شد
رقعه بر خواند و بر و خون بار شد
اين نوشته بود كاي مرد خموش
خيز اگر بازرگاني سيم كوش
ور تو مرد زاهدي شب زنده باش
بندگي كن تا به روز وبنده باش
ور تو هستي مرد عاشق شرم دار
خواب را در ديده عاشق چه كار
چون نه ايني ونه آن اي بي فروغ
كم زن اندر عشق ما لاف دروغ
گربخفتد عاشقي جز در كفن
عاشقش گويم ولي بر خويشتن
چون تو در عشق از سر جهل آمدي
خواب خوش بادت كه نا اهل آمدي
+ نوشته شده در شنبه
1388/08/16ساعت 21:56  توسط صابر مهدی محرم
|
باخ گور منی زولفون نه پریشانلیغا سالدی
بیر گون آچارام دردیمی جمعییت اولاندا
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/07/29ساعت 22:5  توسط صابر مهدی محرم
|
خیاباندا اوتوروب الله فیکر ائلیم یاخجیتردی
که گئدیب مسجده اوتوروب باشماقیما فیکر ائلیم
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/07/28ساعت 21:41  توسط صابر مهدی محرم
|
اولدوز باغی آباد اولاسان باشیم اوجالدی
دوسلار سنه فخر ائیلیب اغیار قوجالدی
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/26ساعت 19:34  توسط صابر مهدی محرم
|
بوتون سلاملار سنون اولسون
شرمنده دوشمنون اولسون
دردیی خیار اونا غنیم اولسون
اونی گوروم عقیم اولسون
اولدوز باغینین گولری منم اولسون
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/12ساعت 0:7  توسط صابر مهدی محرم
|
خیار دئرئن سنی نه دئیم اولاسان!؟
گئلسه نه دیئجیم من اونا ..................
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/06/19ساعت 23:16  توسط صابر مهدی محرم
|